محمد رضا واليزاده معجزى
215
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
مانند ساير رفقا به ديار عدم فرستادند . وصيت اسد خان آخرين فرد [ از ] زندانيان كه به قتل رسيد ، اسد خان بيرانوند بوده [ است . ] موقعى كه فراشان به سروقت او آمدند كه از زندان خارجش ساخته و سرش را از تن جدا سازند ، خطاب به مير تيمور خان گفت : « دنيا همچون كاروانسرايى است كه دو در دارد و عابرين و مسافرين از يك در آن وارد و از در ديگرش خارج مىشوند . حال كه از مرگ گريزى نيست ، چه بهتر كه [ انسان ] شهيد از دنيا برود شايد خداوند تبارك و تعالى او را مشمول الطاف كريمانه خويش قرار دهد . » بعد از اين سخنان گفت كه من خداوند را سپاس مىگويم كه شما زنده بمانيد و از خطرات تعرض اين شاهزاده خونخوار در امان باشيد . در اين صورت مثل اين است كه من كشته نشدهام . اكنون وصاياى مرا گوش كن و بدان عمل نما . مير تيمور خان كه بيش از حد معمول اسد خان را دوست مىداشت و غالبا با او مانوس بود ، در جواب اسد خان گفت : « اگر من زنده هم بمانم در صورت از دست دادن دوست و رفيق مشفقى مانند شما ديگر زندگانى براى من لذتبخش نيست . » اسد خان در حق او دعا كرد و گفت : « برادر مهربان تنها وصيت من به تو اين است كه هرگاه نازى خانم زوجه من بخواهد شوهر اختيار كند ، شما جديت كنيد كه با برادرم بابا خان ازدواج نمايد و اگر ميل به ازدواج نداشته باشد و بعد از من همچنان بيوه باشد تمام وراث من بايستى نهايت احترام را درباره او مرعى دارند و دقيقهاى از خدمت او غفلت نورزند . » اسد خان بعد از اين وصيت مير تيمور خان را بوسيد و با او وداع كرد و در كمال خونسردى سردى و وقار به اتفاق فراشباشى از زندان خارج شده ، مير غضب او را نيز به رفقايش ملحق ساخت .
--> بود ، بر دوش شما انداختيم لكن متأسفانه در خلال عمل معلوم شد كه ما اشتباه كردهايم و از عقيده پدرتان پيروى نكردهايم زيرا اگر پدرتان شما را لايق جانشينى خود مىدانست نام شما را سردار و نام برادر كوچكترتان را كوچك مىگذاشت در صورتىكه پدرتان نام شما را كوچك گذاشته و برادرتان را سردار نام داده [ است . ] اكنون ما هم به پيروى از تشخيص پدرتان سردار خان را رئيس و سردار بر طايفه سگوند كردهايم و شما بايد او را به بزرگى و سردارى قبيله پذيرفته و به وظيفهء كوچكى خود عمل كنيد . بارى به اين ترتيب سردار خان كه برادر كوچكتر بود ، به مقام مهترى و رياست طايفه سگوند رحيم خانى رسيد و كدخدايان و ريشسفيدان كه خودشان سردار خان را به رياست برگزيده بودند ، اطراف كار او را گرفته و او هم به آيين خوانين مضيف و دستگاه پذيرايى از مردم را آراسته گردانيد و كارش رونق گرفت ولى هنوز چند سالى از رياست وى نگذشته بود كه ظل السلطان مانند اجل معلق بر او فرود آمد و آن مرد بىگناه را به عشق پول و تثبيت قدرت و مقام اعدام كرد .